خرید بک لینک

درباره سایت

شرح در متن

امکانات وب

روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود... پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی. تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت... سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کن

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1400 ساعت: 2:19

صفحه بندی